تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 31

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/01/15

امور پشتيباني


09138822309

پخش آنلاين

reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help

لينك به ما
وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

و یا به صورت متن
آمار بازدید کنندگان

  • کاربران جاري: 8 نفر
  • بازديد هاي امروز: 348
  • بازديد هاي ديروز: 640
  • مجموع بازديد ها: 87333454
  • آرشیو ماهیانه
    مطالب تصادفي

    اخراج از دانشگاه به سبک شهید باقری

    دسته: لبخند هاي خاكي,   تعداد بازدید: نامعلوم


    و با آنکه متولد تهران بود، برای آنکه از فضای خفقان وپر از فساد آن روزهای پایتخت به دور باشد، دانشکده دامپروری دانشگاه ارومیه را برای ادامه تحصیل برگزید.

    این یکی با آنکه متولد شیراز بود، به دانشگاه امیرکبیر آمد تا در فضای کاذب سیاسی امروز غرق شود و...

    او از همان ابتدای دانشجویی اش به تبلیغ فرهنگ اسلام پرداخته وبیشتر وقت خود را صرف تحقیقات علمی و مذهبی کرده و از هر فرصتی برای ترویج فرهنگ ولایت مداری وعلوم علوی ودعوت دانشجویان به حکومت اسلامی استفاده می کرد.
    ا
    این یکی از همان ابتدای دانشجویی اش! سردمدار نشریات موهن به ائمه اطهار وولایت فقیه شد و حتی در " هیچ کس مقدس نیست" نوشت : علی(ع) ومحمد(ص) هم گناه کبیره می کردند!
    او را پس از گذراندن 4 ترم موفق علمی ، به دلیل فعالیت های اعتقادی اش از دانشگاه اخراج کردند !
    این یکی با آنکه آنهمه هتک حرمت ائمه کرده بود، عاقبت به دلیل 4 ترم پیاپی معدل زیر 10 آوردن از دانشگاه اخراج شد!

    او پس از اخراجش به سربازی رفت و با فرمان امام خمینی(ره) پادگان را ترک کرد و به استقبال او شتافته و محافظت از ایشان را به عهده گرفت .( پس از بازگشت امام(ره) از فرانسه به ایران)
    این یکی پس از اخراجش، قائله آشوب در حضور رئیس جمهور قانونی دور نهم در دانشگاه امیر کبیر را هدایت کرد!
    او مطابق روزهای گذشته عمرش، بویژه در روزهای 21 و22 بهمن 57 13با لبیک به فرمان امام (ره) به مبارزه ادامه داد و در تسخیر مقرهای نظامی رژیم، از قبیل تسلیحات پادگان نیروی هوایی وکلانتری 14 شرکت کرد.
    این یکی در روزهای 16 و17 آذر 1388 _مطابق تمام فعالیت های گذشته اش_ به تحریک دانشجویان طرفدار کاندیدای رای نیاورده پرداخت و جلوی چشمانش عکس امام ورهبر را پاره کرده وآتش زدند و او تنها تشویقشان می کرد!
    او در همان ابتدای جنگ، با نبوغی که داشت، طراح وفرمانده محورهای اصلی شد وپس از نا امیدی بنی صدر از عملیات تهاجمی ، استراتژی نوین جنگ را بر پایه تحقیق وتفحص وعملیات ایذایی ومحدود ، طرح ریزی کرده و واحد اطلاعات عملیات جنگ را تشکیل داد و باقر جنگ لقب گرفت.
    این یکی عکسش در بسیاری از تجمعات دانشجویی افراطی به عنوان نماد مقاومت جنبش دانشجویی در میان تجع کنندگان توزیع می شد!
    او برای اطلاعات شناسایی عملیات والفجر مقدماتی رفته بود که نذر غلامی مولای سربریده خویش را ادا کرد.
    این یکی بر سبیل مقتدای خائن خویش، با مشاهده خیل عظیم دانشجویان انقلابی، لباس زنانه به تن کرد و گریخت(گرچه به دام افتاد)
    کدام یک اخراجی بودند؟!

    غلامحسین افشردی، معروف به حسن باقری بزرگ که یاد ونامش به نیکی برای همیشه بر تاریخ انقلاب شکوهمند ایران اسلامی ثبت شده است ودیگری مجید توکلی که با لباس زنانه در حال فرار توسط ماموران نیروی انتظامی دستگیر شد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 25 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    یادی از شهید زین الدین

    دسته: لبخند هاي خاكي,   تعداد بازدید: نامعلوم


    ازش گله کردم که چرا دير به دير سر مي زنه. گفت: «پيش زن هاي ديگه م ام.» گفتم: «چي؟» گفت: «نمي دونستي؟!! چهار تا زن دارم!!» ديدم شوخي مي کنه چيزي نگفتم. گفت: «جدي مي گم. من اول با سپاه ازدواج کردم، بعد با جبهه، بعد با شهادت، آخرش هم با تو.»
    به گزارش سبکبالان نویسنده وبلاگ قافله شهدا در آخرین پیام وبلاگ خودش، به بهانه بزرگداشت شهید زین الدین و شش هزار شهید استان قم با ذکر خاطراتی از شهید زین الدین وبلاگ خود را به روز کرده است.
    در قسمتی از این خاطرات اینگونه آمده است:
    " ازش گله کردم که چرا دير به دير سر مي زنه. گفت: «پيش زن هاي ديگه م ام.» گفتم: «چي؟» گفت: «نمي دونستي؟!! چهار تا زن دارم!!» ديدم شوخي مي کنه چيزي نگفتم. گفت: «جدي مي گم. من اول با سپاه ازدواج کردم، بعد با جبهه، بعد با شهادت، آخرش هم با تو.» "


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:دوشنبه، 2 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    ابراهیم همت، خاک پای شما بسیجی هاست!

    دسته: لبخند هاي خاكي,   تعداد بازدید: نامعلوم


    محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود . مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها . تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشکر بود که داشت با یکی از دوستانش صحبت می کرد. فرمانده دسته هر چی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشکر گوش کند، نوجهی نمی کرد . شیطنتش گل کرده بود مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشکرش نمی ترسد . خلاصه فرمانده دسته یک برخوردی با این بسیجی کرد . سر و صدا کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید " برادر ! اون جا چه خبره ؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم . " کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت . حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت : "آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو ."بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن . حاجی صدایش را بلند تر کرد : "بدو برادر ! بجنب "بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: "بشمار سه پوتین هات را در بیار " بعد شروع کرد به شمردن. بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند . حاجی کمی صداش رو بلند تر کرد و گفت:" بجنب برادر ! پوتین هات " بسیجی خیلی آرام شروع به باز کردن بند پوتین هایش کرد ، همه شاهد صحنه بودند . بسیجی پوتین پای راستش را بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت : " بده به من برادر ! " بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد . حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را در آورد . در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد . همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟ حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد ، مشغول کار خودش بود و یک دفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت:" برو سر جایت برادر!" بسیجی که مثل آدم آهنی سر جایش خشکش زده بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: " ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره. جوان بسیجی یک دفعه مثل برق گرفته دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشکر حق صلوات .و انفجار صلوات ، محوطه صبحگاه را لرزاند.

                                                      التماس دعا


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:دوشنبه، 2 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    اللهم رزقنا...

    دسته: لبخند هاي خاكي,   تعداد بازدید: نامعلوم


    « مرتضی» واقعاً مخلص بود. فقط برای رضای خدا کار می کرد. در بعضی جاها که او را می شناختند، خود را با اسم مستعار معرفی می کرد. بعد از فتح فاو که گردان او در این عملیات نقش مهمی ایفا کرده بود، وقتی خواستند با او مصاحبه و فیلم و نوار تهیه کنند، تمارض کرد و خوابید تا از او فیلمبرداری نشود، چون خود را صاحب هیچ نقشی نمی شناخت و پیروزی ها را از آن شهیدان می دانست.

    برادر شهید «حسن بامیری»


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 28 آبانماه 1388 | نظرات[0] |