و با آنکه متولد تهران بود، برای آنکه از فضای خفقان وپر از فساد آن روزهای پایتخت به دور باشد، دانشکده دامپروری دانشگاه ارومیه را برای ادامه تحصیل برگزید.
این یکی با آنکه متولد شیراز بود، به دانشگاه امیرکبیر آمد تا در فضای کاذب سیاسی امروز غرق شود و...
او از همان ابتدای دانشجویی اش به تبلیغ فرهنگ اسلام پرداخته وبیشتر وقت خود را صرف تحقیقات علمی و مذهبی کرده و از هر فرصتی برای ترویج فرهنگ ولایت مداری وعلوم علوی ودعوت دانشجویان به حکومت اسلامی استفاده می کرد.
ا
این یکی از همان ابتدای دانشجویی اش! سردمدار نشریات موهن به ائمه اطهار وولایت فقیه شد و حتی در " هیچ کس مقدس نیست" نوشت : علی(ع) ومحمد(ص) هم گناه کبیره می کردند!
او را پس از گذراندن 4 ترم موفق علمی ، به دلیل فعالیت های اعتقادی اش از دانشگاه اخراج کردند !
این یکی با آنکه آنهمه هتک حرمت ائمه کرده بود، عاقبت به دلیل 4 ترم پیاپی معدل زیر 10 آوردن از دانشگاه اخراج شد!
او پس از اخراجش به سربازی رفت و با فرمان امام خمینی(ره) پادگان را ترک کرد و به استقبال او شتافته و محافظت از ایشان را به عهده گرفت .( پس از بازگشت امام(ره) از فرانسه به ایران)
این یکی پس از اخراجش، قائله آشوب در حضور رئیس جمهور قانونی دور نهم در دانشگاه امیر کبیر را هدایت کرد!
او مطابق روزهای گذشته عمرش، بویژه در روزهای 21 و22 بهمن 57 13با لبیک به فرمان امام (ره) به مبارزه ادامه داد و در تسخیر مقرهای نظامی رژیم، از قبیل تسلیحات پادگان نیروی هوایی وکلانتری 14 شرکت کرد.
این یکی در روزهای 16 و17 آذر 1388 _مطابق تمام فعالیت های گذشته اش_ به تحریک دانشجویان طرفدار کاندیدای رای نیاورده پرداخت و جلوی چشمانش عکس امام ورهبر را پاره کرده وآتش زدند و او تنها تشویقشان می کرد!
او در همان ابتدای جنگ، با نبوغی که داشت، طراح وفرمانده محورهای اصلی شد وپس از نا امیدی بنی صدر از عملیات تهاجمی ، استراتژی نوین جنگ را بر پایه تحقیق وتفحص وعملیات ایذایی ومحدود ، طرح ریزی کرده و واحد اطلاعات عملیات جنگ را تشکیل داد و باقر جنگ لقب گرفت.
این یکی عکسش در بسیاری از تجمعات دانشجویی افراطی به عنوان نماد مقاومت جنبش دانشجویی در میان تجع کنندگان توزیع می شد!
او برای اطلاعات شناسایی عملیات والفجر مقدماتی رفته بود که نذر غلامی مولای سربریده خویش را ادا کرد.
این یکی بر سبیل مقتدای خائن خویش، با مشاهده خیل عظیم دانشجویان انقلابی، لباس زنانه به تن کرد و گریخت(گرچه به دام افتاد)
کدام یک اخراجی بودند؟!
غلامحسین افشردی، معروف به حسن باقری بزرگ که یاد ونامش به نیکی برای همیشه بر تاریخ انقلاب شکوهمند ایران اسلامی ثبت شده است ودیگری مجید توکلی که با لباس زنانه در حال فرار توسط ماموران نیروی انتظامی دستگیر شد.
Recently in نامه ای به شهدا Category

اینجا القمه علمدار خمینی حاج حسین خرازیه. اینجا همون جاست كه دست حسین خرازی فرمانده پیروز لشكر 14 از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه سر نازنین حاج ابراهیم همت ؛ سردار خیبر از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه حاج مهدی باكری وقتی رد میشد شب عملیات ، دید جنازه برادرش حمید باكری افتاده رد شد و رفت هر چی فریاد زدند آقا مهدی جنازه حمید رو برگردون گوش نكرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد آخه اینا كه اینجا افتادند همشون حمید باكری اند كدوم رو برگردونم؟ خواهر شهید باكری میگه ما سه تا برادر داشتیم هر سه تاشون شهید شدند هیچ كدوم جنازه هاشون به ما نرسید. یكی علی باكری بود ، زمان شاه ، ساواك علی ما رو دستگیر كرد ، تكه تكه كرد و هیچ چی از جنازشو به ما نداد. داداش حمید ما رو هم كه آقا مهدی تو خیبر جا گذاشت و رفت. خود آقا مهدی هم تو وصیت نامش نوشته بود :"خدایا از تو میخوام كه وقتی كشته میشم جسدم پیدا نشه تا من یه وجب از خاك این دنیا رو اشغال نكنم " توو عملیات بعدی افتاد تو دجله جنازشو آب برد. هیچ كدوم از سه برادر برنگشتند.
اینجا طلائیه است.
جوونها! نوجوونها! اینجا یه دونه درخت هم نداره. نه دریاست ، نه كیش ، نه تفریحات داره ، نه پاركه. اینجا فقط بیابونه.اما حالا بزار بگم طلائیه چیه تا هر كی پرسید بگی طلائیه چه جور جائیه. طلائیه بوی خدا میده اگه رفتی طلائیه هر كی ازت پرسید كجا رفتی سرتو بالا بگیر و بگو رفته بودم قطعه ای از بهشت. مگه بهشت غیر از اینه؟ بهشت اونجائیه كه هیچ كدوم از زرق و برقهای دنیا دیگه اونجا ارزش نداره. تو اگه رئیس جمهور هم باشی با یه گدا فرق نداری... به عملت بستگی داره "یوم لا ینفع فیه مال ولا بنون الا من اتی الله لقلب سلیم" اون روزیه كه نه شهرتت ، نه مقامت ، نه مدركت ، نه مسئولیتت ، نه نسب ات ، نه فرزندت ، نه مالت ، هیچگدوم به درد نمی خورند فقط یه دل شفاف میخواد عین آینه. طلائیه بهشته چون شهدا دعوت می كنند. شهدا شما رو بومیكنند تا ببینند دلهامون بوی حضرت زهرا میده؟؟ برین بشینین یه گوشه كه دیگه حتی موبایلتون آنتن نده از دنیا دور بشین راحت بشینین یه دل سیر گریه كنین. مگه ما مشكل نداریم وقتی كه دیگه از همه جا رونده شدیم بریم طلائیه .
|
سيد حسن نصرالله: ما شاگردان مكتب حسينيم دبيركل حزب الله لبنان امروز در سخناني به مناسبت عاشوراي حسيني تاكيد كرد تهديدهاي رژيم صهيونيستي، نوعي جنگ رواني است و هر چند بعيد مي دانيم اين رژيم جنگي ديگر را عليه لبنان به راه اندازد، اما براي دفع اين تجاوز كاملا آماده ايم. |
|
|

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداریشان از منارههای غیرت این دیار به گوش میرسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لالههای سرخ دشتهای این خاک به یمن آنان به پا ایستادهاند.
یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را میسراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینتبخش کوچههای شهر است.
... و، من و تو،!
در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستادهایم و در این حضور عطرآگین و آسمانیشان در آرامشیم و از سرخی آنان دشتهایمان سرخ و لالهگون است.
آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینههای تمامنمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانیهای به خاک افتاده آنان میطرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!
در آينده ممکن است افرادي آگاهانه يا از روي ناآگاهي در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند که ثمرهي خونها و شهادتها و ايثارها چه شد؟ اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه ي شهادت بيخبرند! و نميدانند کسي که فقط براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است حوادث زمان به جاودانگي و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه اي وارد نمي سازد. و ما براي درک کامل ارزش و راه شهيدانمان فاصله اي طولاني را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب و آيندگان آن را جست و جو نماييم.
مسلّم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه کرده است! خون شهيدان براي ابد درس مقاومت به جهانيان داده است. و خدا مي داند که راه و رسم شهادت کور شدني نيست. و اين ملت ها و آيندگان هستند که به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاک شهيدان است که تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دل سوختگان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در اين قافله ي نور جان و سر باختند. خوشا به حال آنهايي که اين گوهرها را در دامن خود پروراندند. خداوندا! اين دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روي مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم نکن. خداوندا! کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نيازمند به مشعل شهادت. تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.
سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت.
سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،
شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .
به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .
به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .
شلمچه جَذر و مَدّدت کجا رفت ؟
شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم...
دو تكه تركش را براي يادگاري برداشته و كف ساكش طوري جا سازي كرده بود كه فكر هيج بني بشري كار نمي كرد !
با درست داشتن برگه ي مرخصي به طرف دژباني حركت نمود .
دژبان تمام وسايلش را از داخل ساك بيرون آورد . بعد از لحظه ي ظاهرا همه چيز لو رفت . دژبان ازش سوال كرد : چند ماه سابقه ي جبهه داري ؟
با دستپاچكي جواب داد هنوز صفر كيلومترم .
دژبان گفت : هنوز نمي دوني خوردنش تركش حلال است ، برنش حرام ؟
او هم كم نياورد و گفت : نميشه جيره ي خشك حسابش كني و سهم ما را حالا كه نخوردم بدهي ببيرم !
سال آخر شهادت با حضور خود در مناطق جنگی جنوب از اعزام کاروانهای راهیان نور حمایت ویژه نمودند.
به برکت کمک ایشان فصل جدیدی دراین خصوص ثبت شد. شخصا بهمراه فرماندهان نیروی زمینی به مناطق عملیاتی دفاع مقدس سفر کردند و با نظر خاص به منطقه شلمچه دستوردادند این مکان باید بهترین امکانات رفاهی را در خود جای دهد چرا که در آینده ای نه چندان دور قدم گاه حضرت ولی الله الاعظم (عج) خواهد بود وایشان از این منطقه وارد ایران خواهند شد پس باید جهت حضور خیل مشتاقان آن حضرت این منطقه نورانی آماده ومحیا باشد.
اما دیگر زمان شمس تو ای مولوی دیگر گذشته است . این آب یا نه بلکه خون از سر گذشته است . گر شمس تو با پای دل بر آب می رفت در فاو شمس من ته مرداب می رفت گر عشق شمست را به میدان یکه می کرد میدان مین شمس مرا صد تکه می کرد شمست طبیب حاذق دلها اگر بود در حاج عمران شمس من امداد گر بود . وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است در جبهه شمس من وصیت می نوشته است .
خواهرم . برادرم میخوام بگم : دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند از غیر دلبر دامن دل بر گرفتند . دادند جان تا در بر جانانه رفتند دادند دل جا در بر دل پر گرفتند .
شهدا از بستر دنیای فانی برخاستند حالا کجا هستند ببینند چه جور تو خیابونها روی خون پاک و مطهرشان راه می روند ؟
خواهرم . برادرم شهدا سرمست از عشق خدا از سر گذشتند . میدونی یعنی چی ؟ اگر میدونستی با این شکل ظاهر به خیابان نمی آمدی . شهدا سرمشق از آن کشته ی بی سر گرفتند اما جوانان امروز از که واز چه سرمشق می گیرند ؟ شهدا ناخوانده علم آموزگار عشق گشتند . نارفته مکتب درس بی دفتر گرفتند . اما من و تو .....
دیگر نگوییم هیچ فقط بگوییم شهدا شرمنده ایم بخدا شرمنده ایم . اما آیا فقط این جمله کافی است ؟
نویسنده: کنیز حضرت زهرا (س)
دفترچه خاطراتت را که مرور مى کنم، رنگ و بوى تو تمام فضاى اتاق را پُر مى کند. آن را ورق که مى زنم، انگار سنگر به سنگر به دنبال تو مى دوم.
نمى دانى يک عمر با خاطرات تو زندگى کردن، چقدر سخت است! کاش آن روزها بر مى گشت!
روزهايى که سنگرهاى خاکى، معراج پرندگان از خاک بريده بود. روزهايى که کوچک و بزرگ، دست به دست هم داده بودند تا پرچم سرخ حسينى را بر بام آسمان برافرازند.
روزهايى که غروب نداشت.
روزهايى که آفتاب مشرقى اش، از نگاه بچه بسيجى ها طلوع مى کرد.
کاش همسنگر تو بودم؛ بودم و راز و نيازهاى شبانه ات را به تماشا مى نشستم و در زلال اشک هاى جارى ات، دستى بر اين دل غبار گرفته مى کشيدم!
آن روزها که مردانى کوچک، کارهاى بزرگ مى کردند؛ مردانى که زمين، با آنان به آسمان فخر مى فروخت، مردانى که پا در رکاب عشق داشتند و سر به آسمان حماسه مى ساييدند، مردانى که دريا در دل هايشان موج مى زد و آسمان در دست هايشان جاى مى گرفت؛ مردانى که نه کوه به استوارى شان مى رسيد و نه کوير به سادگى و يک رنگى نگاهشان.
آنان که بدر و اُحد را زنده کردند و کربلا را تفسيرى دوباره نوشتند.
* *
بگذار ديگر ننويسم!
آخر چگونه با اين واژه هاى تکرارى و بى مايه، به وصف تو بنشينم؟
چگونه کلمات را پشت سر هم رديف کنم و با اين قافيه هاى سبک، شعرى به بلنداى نگاه تو بسرايم؟!
قلم در دست هاي بسته من، حسّ نوشتن ندارد. دست و دل، يارى نمى کند.
اشک ها جارى مى شوند و امانم نمى دهند.
کاش برگردى و آن روزها را از زبان تو بنويسم؛ تا هزار پنجره به رويم بگشايى. تا از هزار دريچه سخن بگويى، تا از هزار وادى عشق عبورم دهى!
اينک منم؛ در راه مانده اى که اميدى به رسيدن ندارد.
پر و بال شکسته اى که در خود توان پرواز نمى بيند.
هجران کشيده اى که خواب وصل را هم نمى بيند.
بى پناهى که امانى نمى يابد.
مگر اين که دستى از غيب برآرى و اين دست هاى فرو افتاده را به يارى بگيرى، اى شهيد! اي هميشه جاري!







